تبليغاتX
همسایه
کفشهایم می نالد

کفشگر می خندد..........!؟

+ نوشته شده توسط رضا جعفری ازغندی در شنبه سی ام مهر 1390 و ساعت 9:23 |
پرواز

کافی ترین بهانه برای شکار،

شکارچی حسود!

*****************

قالب تهی مکن

تفنگش چوبی ست....

+ نوشته شده توسط رضا جعفری ازغندی در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 و ساعت 10:32 |

رخت خوابها را جمع کنید...!

این شب پایانی ندارد.

+ نوشته شده توسط رضا جعفری ازغندی در سه شنبه هجدهم خرداد 1389 و ساعت 9:49 |
 

مرداب عشق

با نیلوفرهای آبی زیبا

 

+ نوشته شده توسط رضا جعفری ازغندی در دوشنبه بیست و سوم دی 1387 و ساعت 10:50 |
پیامبری مبعوث نمی شود

گمانم خدا حرفی برای گفتن ندارد

******************************

دره

دستهای مناجات زمین

یا

زیارتگه اشک خدا

******************************

آسمان/ پرنده

مرغها چشم بسته مسیر کشتارگاه را پرواز می کنند

+ نوشته شده توسط رضا جعفری ازغندی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 17:31 |

 

باید برای پنجره ها قاب تازه ای بیابم

 بهارخواهد آمد

 ****************

نکند زبانم لال

توهمان مردی که با اسب آمد

و فقط  بچه های کلاس اول دبستان فهمیدند و

در باران رفت

+ نوشته شده توسط رضا جعفری ازغندی در دوشنبه سوم دی 1386 و ساعت 11:19 |
چشممان روشن و دیدار شما نزدیک است

گرچه دورید ولی فاصله ها نزدیک است

در و دیوار مرا سخت بگیرید به هم

پشت این پنجره ها بوی خدا نزدیک است

+ نوشته شده توسط رضا جعفری ازغندی در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 و ساعت 15:36 |
نباید

مردی از جنس گرگ کمان گیرد

 تا نشان دهد

 مرز بین سگ و گربه را

چرا که می دانم چنان تیر بیندازد

تا گربه را از پای در بیاورد

وتمام را

به پسر عموی خویش واگذار کند

اینگونه بهتر می شود گوسفندها را تقسیم کرد

+ نوشته شده توسط رضا جعفری ازغندی در یکشنبه پنجم آذر 1385 و ساعت 14:39 |
از پشت سر شبیه لیلا یی

ای کاش هیچ وقت صورتت را نمی دیدم

**********

چشمهای روستای همسایه

در شب

 به من چشمک می زند

 تا کور شود چشم دختر همسایه

***********

یک روز دلم هوای تو را کرد

رفتم و دیگر بر نگشتم

***********

خورشید با همه ی زیباییش

روزی دو مرتبه

 پشت کوه را زیارت می کند

اما تو

یک روز از پشت کوه آمدی و هیچ وقت بر نگشتی

+ نوشته شده توسط رضا جعفری ازغندی در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 و ساعت 13:39 |
دنبال چه می گردی

دیگر مرا پشت هیچ پنجره ای نخواهی دید

انگار همین دیروز بود

چشم می گذاشتی وقایم می شدم

بازنده بودی همیشه ...... « عمو زنجیر باف

زنجیر منو بافتی

پشت کوه انداختی

گرگم به هوا ... هوا زمینه »

همیشه می نشتی و هنوز هم می نشینی

نمی دانستم

بازی کودکانه تو را گرگ می کند !!!

 

+ نوشته شده توسط رضا جعفری ازغندی در دوشنبه یکم آبان 1385 و ساعت 13:18 |