کفشگر می خندد..........!؟
کافی ترین بهانه برای شکار،
شکارچی حسود!
*****************
قالب تهی مکن
تفنگش چوبی ست....
رخت خوابها را جمع کنید...!
این شب پایانی ندارد.
مرداب عشق
با نیلوفرهای آبی زیبا
گمانم خدا حرفی برای گفتن ندارد
******************************
دره
دستهای مناجات زمین
یا
زیارتگه اشک خدا
******************************
آسمان/ پرنده
مرغها چشم بسته مسیر کشتارگاه را پرواز می کنند
باید برای پنجره ها قاب تازه ای بیابم
بهارخواهد آمد
****************
نکند زبانم لال
توهمان مردی که با اسب آمد
و فقط بچه های کلاس اول دبستان فهمیدند و
در باران رفت
گرچه دورید ولی فاصله ها نزدیک است
در و دیوار مرا سخت بگیرید به هم
پشت این پنجره ها بوی خدا نزدیک است
مردی از جنس گرگ کمان گیرد
تا نشان دهد
مرز بین سگ و گربه را
چرا که می دانم چنان تیر بیندازد
تا گربه را از پای در بیاورد
وتمام را
به پسر عموی خویش واگذار کند
اینگونه بهتر می شود گوسفندها را تقسیم کرد
ای کاش هیچ وقت صورتت را نمی دیدم
**********
چشمهای روستای همسایه
در شب
به من چشمک می زند
تا کور شود چشم دختر همسایه
***********
یک روز دلم هوای تو را کرد
رفتم و دیگر بر نگشتم
***********
خورشید با همه ی زیباییش
روزی دو مرتبه
پشت کوه را زیارت می کند
اما تو
یک روز از پشت کوه آمدی و هیچ وقت بر نگشتی
دیگر مرا پشت هیچ پنجره ای نخواهی دید
انگار همین دیروز بود
چشم می گذاشتی وقایم می شدم
بازنده بودی همیشه ...... « عمو زنجیر باف
زنجیر منو بافتی
پشت کوه انداختی
گرگم به هوا ... هوا زمینه »
همیشه می نشتی و هنوز هم می نشینی
نمی دانستم
بازی کودکانه تو را گرگ می کند !!!
