یا حق
1
شروع حادثه در یک فضای تکراری
دوباره حس غزل محتوای تکراری
طنین وحی الهی سرود جبرائیل
ظهور خاتم دیگر بلای تکراری
صدای خرد شدن ها وباز ابراهیم
هجوم تیز تبر بر خدای تکراری
شکست مثل غرورم بلور آیینه
چقدر آدم تنها شمای تکراری
کنار پنجره فریاد می زنم یک شب
دلم گرفته از این روزهای تکراری
**************************************
2
دستهایم را بالا می برم
درون جالیز می ایستم
تا پی به جسارت کلاغها ببرم
گنجشکها به من می خندند...!!!
**************************************
3
و دستهای مترسک
به نشانه تسلیم همیشه بالاست
بیچاره کشاورز
که به اندازه ی کشت هم درو نکرد.
**************************************
4
در آخرین پیچ خیابان سد نبودی
وقتی غزل از کوچه می آمد نبودی
باور نمی کردم برنجانی دلم را
وقتی برای لحظه ای هم بد نبودی
با خط نستعلیق ابروی نگاهت
در هیچ مشق خوشنویسی رد نبودی
کم کم حضورت مثل یک تکرار شیرین
گل داد اما آنچه می باید نبودی
در پای تنها سروآن سوی خیابان
گفتی خداحافظ صدا آمد نبودی
**************************************